۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه
رباعی 80
یک دم خوشیَت بوده و یک دم عزلت
چندی همه درویشی و چندی دولت
اینها به تو رفتند و چه شد ؟ پس چیزی
نبوَد چو به کون تو گذارم آلت
۱۳۸۷ مرداد ۲۸, دوشنبه
۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سهشنبه
رباعی 78
در عالم امکان خوشی ام نا ممکن
هم زندگی و خودکشی ام ناممکن
آتش زده ای بر دل و جان آن سان که
کون تا ندهی خامُشی ام نا ممکن
۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه
رباعی 77
آورده مرا چون تو به دنیا شهوت
تجمیع دو ابله به شبی در خلوت
از زاد و وفات ارچه نباشم راضی
کونت کنم و راضیم از آن اَلبَت
۱۳۸۷ مرداد ۱۰, پنجشنبه
رباعی 76
روز از پی شب گشت پیاپی تحمیل
خوبی به بد و بد به بَتر شد تبدیل
صد تن کند انگشت و یکی بگذارد
یک تن ببرد گنج چو صد تن زد بیل
۱۳۸۷ مرداد ۹, چهارشنبه
رباعی 75
بودی و مرا خبر نبود از بودت
دانستم و دیر است و ندارد سودت
با کون دل ِ ما شاد و لبم خندان کن
گرچه نکند کیر خرم خشنودت
۱۳۸۷ مرداد ۳, پنجشنبه
رباعی 74
در دیده ما اشک و به دل هم افسوس
آتش چو به جان گشته نباشد محسوس
خوش بر چُل ِ ما نشین که بر این دیوار
جغدی هم اگر نشست ، نَبوَد منحوس
۱۳۸۷ تیر ۲۳, یکشنبه
رباعی 73
درياي زمانست و دران ماهي پر
هر خاطره ی مرده به اعماقش دُر
تا عطر خوش کردن ِ کون بر خیزد
بر آتش کیرم بنشین چون کُندُر
۱۳۸۷ تیر ۲۲, شنبه
رباعی 72
صد بین و مکن زان همه باور هم یک
بر جان چو نِه ای چون به جهانی مالک؟
چون طفل ِ دَر ِ حجره بقّالی کیر
دوزد به پَسَت چشم و بگوید ذلک
۱۳۸۷ تیر ۱۲, چهارشنبه
رباعی 71
دیوار جهان بوده هم از اوّل کج
مسلم بپرستد بُت ِ مکّی در حج
آن جامه که با خون جگر بافندی
بر کون تو کیرم درَد از هم رج رج
اشتراک در:
پستها (Atom)